محمود بن جعفر عراقى ميثمى
17
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى )
[ مقدمه مولف ] بسم اللّه الرّحمن الرّحيم حمد بىحد و ثناى بىعدد يكتا خداوندى را - جلّت عظمته - بايد و سزد كه از راه افاضه وجود عرصهگاه بود را به جلويز توسن اشعهء وجود ، سرافراز به لباس هستى بود فرمود . و درود نامحدود نتيجه وجود و خلاصه موجود و خاتم موعود ، احمد محمود را زيبد كه گمراهان وادى ضلالت را به شاهراه شريعت پس از ارشاد بهع خداپرستى و نفى اضداد و انداد و انباز هدايت نمود . و تحيات بلا نهايات بزرگانى را از آل و اولاد و احفاد او شايد كه دوام جولانگاه وجود و انتظام سلسله موجود و بقاء ستايش معبود به بود ايشان بوده و مانده و خواهد بود ، ان شاء اللّه الودود . و بعد ، ذره بىمقدار بلكه ناچيز تباهكار ، بنده ميثمى عاثر محمود بن جعفر بن باقر - أقال اللّه عثراتهم في اليوم الآخر - بر صفحه صحيفه ضمير منير برادران ايمانى و دوستان و آشنايان روحانى مىنگارد كه چون عرصه روزگار در اين اعصار از جلوهگرى ولىّ ذى الجلال و حجّت پروردگار به سبب مصالح بىحدّ و شمار خالى ، و آن بزرگوار حسب الحكم كردگار خود را از انظار اشرار ، بلكه اكثر اخيار در سراپرده استتار درآورده ، اگرچه شعاع وجود انورش باوجوداين نقاب به رشك آفتاب عالمتاب عالم ظلمانى را منوّر و برقرار و فلك دوّار را با مدار داشته و نظم و تمشيت عالم فساد را به ديگرى وانگذاشته و نظر يا اثرش در عالم معنى بر تمامى ذرات وجود جلوهگر و كارگزاران حضرت اقدسش در اطراف عالم به سياست مدن و اعانت درماندگان بااطلاع و خبر كارگرند . لو لا يقينا ذاته القراء * ما بقيت أرض و لا سمآء بلكه آثار وجود و تصرّفات آن خلاصهء وجود در عرصهء بود و نبود از براى هر ناقد بصير شاهد و مشهود بود ، لكن چون طول غيبت و قصور و نقصان بصيرت كلّ مسلمين ، بلكه مؤمنين اثنا عشرى را كه در ظاهر معتقد به امامت و وجود و غيبت آن بزرگوارند ، به طورى غافل نموده كه گويا اعتقاد ندارند ، و الّا رعيت را لازم آن است كه صاحبان خود را به سلطان عرضه كنند و مهمّات خود را به او رجوع دارند و از او يارى خواهند ، نه آنكه اعتنا ندارند . لهذا اين حقير سراپا تقصير بر خود واجب داشتم كه مختصر كتابى كه مشتمل باشد بر امور متعلّقه به آن جناب و ذكر كسانى كه در امور واقعهء در عصر او و غير ذلك مما يناسبه به لغت فارسيه